دقیقا بعد از یک ساعت و اندی از نوشتن این پست من به طور معجزه آسایی آرشیوم رو  یافتم.مرسی خداجون...! و هم مرسی بلاگفا!:)

روزهایی بود که انگشتانم را بی محابا روی کیبورد می گذاشتم و فقط فکر می کردم و به انچه روی صفحه می آمد فکر نمی کردم.وقتی که حسابی دل و ذهنم خالی می شد و سبک می شدم و نوشتن سیرابم می کرد، دکمه ثبت مطلب را می زدم.خاطرات من، احساسات من و فکرهایم صفحه ای ساخته بودند بنام فلسفه های لاجوردی.تولد این صفحه مقارن با 19 سالگیم بود.ان روزها باشور و شوق می نوشتم،خیلی پیش امد که با اشک پست گذاشتم، بارها با هیجان و شادی غیرقابل وصف.می نوشتم از خاطراتی که عمقش را کسی نمی دید،حرف هایی که هیچ وقت جرات بلند گفتنش را با خدا نداشتم،بی مهری ها،مهرهایی که شادمان بودم،بهارهای عاشقانه،به سوگ نشستن ها و ... .

توی صفحه ام رفتم و آمدم و نوشتم که شکست خوردم،کوچک شدم برابر آسمان،بی امید مردم،تا باز توکل کردم ،مدد خواستم،دعا کردم،عاشق شدم،...بی صبری کردم،....عاشق ماندم،کمی بزرگ شدم و یاد گرفتم صبوری کنم تا عاشق بمانم.نوشته هایی از لحظه لحظه بهترین و ناب ترین و صادق ترین روزهای عمرم توی دل وبلاگ فلسفه های لاجوردی ثبت شد و امروز...

با اینکه نوشتن توی بلاگفا اسان بود، بی دردسر و بی دنگ و فنگ.اما ... از صمیم قلب می نویسم لعنت به بلاگفا که ارشیو 8 ساله ام را بلعید!  + آرشیو یک عالم آدمی که نوشتن را دوست دارند!