می نشینم روی تختم.زل می زنم به دیوار فیروزه ای اتاقم .دیواری که وقتی خیلی خوشحالم می پرم و بغلش می کنم.دیواری که رنگش آرامم می کند، هیجان زده ام می کند و مثل شکوفه های بهاری شادابم! یادم می افتد وقتی داشتیم برای خانه کاغذ دیواری انتخاب می کردیم دو ماهی طول کشید تا من رنگ مورد علاقه ام را پیدا کنم.حالا چند ماهی ست سر زبان ها افتاده که من را راهی خانه بخت کنند و من این چند ماه وقتی توی اتاقم هستم به این فکر می کنم که چطور دیوار فیروزه ای ام را با خودم ببرم!