نمی توانم بفهمم چطور بعضی ما آدمها غرور را به محبت ترجیح می دهیم به خصوص در اولین برخوردهایمان! غرور و محبت هرکدام جایی دارند اما در روابط نزدیک خانواده و دوستان  چرا قربانی غرور احمقانه مان بشویم؟! حتی در معاشرت با آدمهای غریبه همه می دانیم که محبت دلچسب ترست و حتی کارگشاتر.غرور بی جا ناشی از گره هایی هست که کم و بیش ممکن است در وجود ما محکم شده و هیچ وقت باز نشده و اغلب کور شدند.به تجربه و جان کندن می دانم وقتی به کسی بارها محبت می کنی و او بارها نمی فهمد سخت است که مجدد مهربان باشی.هنرمند واقعی آن کسی ست که این سختی برایش مثل آب خوردن است.اغلب وقتی از مهربانی کردن سودی نمی بینیم می رویم توی ژست و سرو سنگین می شویم و مغرور.مشکل اصلی این است که ما برداشت مان از این سود چه باشد، محبت دیدن و موردتوجه قرارگرفتن کمترین توقع در روابط معمول ماست.جالب اینجاست که بزرگان می گویند: بدون هیچ چشمداشتی مهربان باش، به عبارتی با این خلق تو هنرمندی!