فلسفه های لاجوردی

می نویسم تا هیچ

روز سوم را خوش است!

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن
نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود
تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

 همیشه رود با خود میوه غلتان نخواهد داشت
به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار
به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت

مرگ جان این شعر را شنیدم بیاد تو افتادم.می گویند خوش و گوارایی اما به شرطها و شروطها! که من، خود خود خودم و همه ی آنچه می اندیشم و میگویم و میشنوم و رفتار میکنم و رفتار نمیکنم، میشود همین شرط و شروطش.سختی کار درافتادن و بیاد تو افتادن بر می گردد به همین نفس من نه نفس تو مرگ جان! خواهش بزرگی دارم :مترادف عاقبت به خیری ام باش!

تازگی ها هرکه از جدایی و بی مهری آدمها و دنیا می نالد میگویم ناراحت نباش، محکم باش دنیا دو روز است، خودم هم یادم نرود دنیا دو روز است،دنیا دو روز است،دنیا دو روز است،دو روز است...

پ.ن:شعر از فاضل نظری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آبینه

منِ قلب

عاقل باش قلبِ من

خسته ای دیگر

کندتر از پیش می زنی!




پ:از کتاب خاطره ای در درونم است

موافقین ۳ مخالفین ۰
آبینه