یه همکاری دارم که تمام مدتی که سرکار هستم باهام در رابطه است در حالیکه  باهاش زیاد وارد رابطه نمیشم! هر لحظه از ساعت کاری اگه یکم نگاهمو از مانیتور بالاتر ببرم باش چشم تو چشم میشم.یک دختر حسابدار که کلا استدلال هاش جالب و لج درآره و بی اندازه زیر پوستی معتقده که در مثل مناقشه هست! بسیار سخنور و سخن پرانه و  اون دسته از مسایلی که کلا نباید از روی ادب گفته بشه رو صریح و بی پرده میگه و به پای صداقت خودش میگذاره.کلا باهاش خوشحال نیستم دیگه و تقریبا مجبورم شنونده اتفاقاتی که دیشب هر روزی توی گروه لاین شون میفته باشم و از نحوه امرارمعاش، روش مهمانی دادن و مهمانی رفتن  و لباس پوشیدن و خلاصه نظرات و عقاید و خاطرات و زندگینامه خانواده درجه دومش و دایره دوستانش مطلع بشم  و بخصوص راجع به موضوع بی سر و سامان و چند وجهی و پرحاشیه ازدواج و انتخاب همسر مناسب(یعنی کسی که توی بانک کار بکنه و ترجیحا پسر اون اقایون رئیس و رؤسا باشه) منو وارد گود بحث می کنه  و وقتی تمام مثل ها و نظریاتش تموم شد منتظر نظر من میمونه که اگه تایید کنم که اصولا هم مورد تاییدم نیست، برخلاف تصور باز دست منو به زور میکشه و به چالش میکشونه و شعاع دایره ی بحث وسیع تر میشه! حالت بعدی اینه که من تاب نیارم و نتونم سکوت کنم و نظر خودمو ابراز نکنم و حرفی خلاف نظریاتش بزنم ، اونوقت منو انقدر توی گود بحث تاب میده  و میچرخونه و می تازه تا من به منتهی الیه شکر خوردن برسم  و گوشهام رو تسلیم شنیدن کنم تا خود خانم با خودش به توافق برسه و توجیح بشه و بحث رو خاتمه بده ....و من سکوت اتاق و ببوسم و به چشمم بگذارم.