با بد پارک کردن ماشینم و نیم ساعت دیرکردم به سختی تونسته بود ماشینش را توی پارکینگ پارک کنه.بهم که زنگ زد چندبار ازش عذرخواهی کردم و گفتم الان می رسم.وقتی رسیدم عصبانی بود،حسابی حالمو گرفت.توی این یک ماه این چندمین باری بود که عصبی بودنش تا حد مرگ غمگینم می کرد و اشکم رو درمی آورد.فرداش پیامک زد:

"قدر آدمایی که زود عصبانی میشن رو بدونید...

اینا همون لحظه داد می زنن، قرمز میشن، قلبشون درد میگیره، دستاشون میلرزه ولی ...

ولی واسه زمین زدنتون هیچ نقشه ای نمیکشن

اونا تمام نقشه شون همون عصبانیته بوده و تمام ...

آدمایی که زود عصبانی میشن، آدمایی هستن که رقیق ترین و صاف ترین وجدان ها رو دارن..."

دلم سوخت، آتیش گرفت.فقط گفتم: " باشه داداشی"