ماه مهر را بخاطر تولدخودم و تولد پاییز دوست داشتم ، بعد هم بخاطر ماه آشنایی با آقای همسر  دوست تر داشتم و مهر امسال یک دلیل موجه دیگر برای دوست داشتنی تر شدن این ماه افزون شد.درست شب عروسی مان مصادف شد با شب تولدم.البته ما کوشیدیم در دقایق نود قبل از محرم مراسم مان را برگزار کنیم.خیلی ها چنین برداشت کردند که این تطابق تاریخ عمدی بوده است.بیشتر دوست داشتم این تطابق تاریخ پیش نیاید چون توی دو ماه متفاوت سالگرد شادمانی بگیری و کادو بهتر از این است که توی دو روز پشت سرهم جشن بگیری و بقیه سال تقریبا بی مناسبت باشی، یا بی مناسبت شاد باشی، اینجوری: :دی!  ابر و باد و مه و خورشید و ملک درکار بودند که کارهای عظیم الجثه ما روبراه بشود.درسته که فلک هم کمک کرد اما ملک این وسط نقش ویژه ای داشت چون خیلی از کارها به طرز شگفت اور و ضرب العجلی درست شدند و ما توانستیم خانه مان را بچینیم و سفره حرف و نقل مردم را برچینیم گرچه این جماعتی که قبلا نقلشان رفت از کول ما پایین نیامده و حتی چندین روز قبل از عروسی سراغ بچه ما را می گرفتند! اشتباه نشود خداحفظ کند چنین فامیل های دور دلسوزی را، اگر نباشند آدم کمتر می تواند به تذهیب نفس بپردازد!:|

بعضی اتفاقات برای آدم شبیه خواب هستند،چه تلخ باشند و چه شیرین، نمی دانم چه خاصیتی دارند که به فکر صاحب اتفاق مثل خوابی می مانند که باوجود رخ دادنشان در زندگی حقیقی باورنشدنی و رویاوارند و هرلحظه احساس می کنی چشمهایت را که باز کنی این قصه تمام شده و به خوابت لبخند خواهی زد.الان در چنین حالتی ام، نمیدانم که من خوابم یا بیدارم!:)

دعا کردم برای همه ی همسن و سالهای خودم و دوستانم که خداوند زندگی متاهلی آرام و پرمهری نصیب شان کند، باشد که در خواب های این چنینی غوطه ور شده و بیدار نشوند.:)