/ جایش همیشه بالای گود است، می نشیند بالا و مدام غر می زند که آهای لنگش کن! خودش بلد نیست فرزندش را تربیت کند ان وقت از خروس همسایه تا شهردار فلان شهر را به رگبار تهمت و ناسزا می بندد.اینکه ما آدم ها کی می خواهیم بفهمیم همیشه باید از خودمان شروع کنیم تا محله، جامعه اصلاح شود سوالی ست که هیچ وقت جوابش را پیدا نکردم!

// مومن بودنش را فقط محصور کرده به چهاردیواری به نام مسجد.آخر آنجا خانه خداست اما باقی عالم منهای مسجد که محضر خدا نیست! آخ که هر روز چه زبان های سرخی را می بینیم که سرهای سبز خویش را به باد می دهند!

///خدایا تو خود گفته ای که آدم اگر قدرت سازندگی ندارد باید از هرجا و هرکس و هرچیزی که از تو دورش می کند هجرت کند، خدایا هجرت جانانه ام آرزوست.

//// فکر می کردم فقط من این خصلت را دارم که وقتی در امور معنوی ته دلم حتی یک اپسیلون از کارخودم راضی می شود دقیقا بعدش توفیق انجام آن کار را ازدست می دهم!  فهمیدم این تقریبا عمومی ست بین آدم هایی که هنوز خودساخته نشده اند.یعنی به محض اینکه لحظه ای برای ترفیع روح شان تلاش می کنند غرور مانع آنها می شود و این خیلی خیلی سخت است که میان خود و خدا هم متواضع باشی): !

/////عاشق بودن پیشه ی خوبی ست.گرچه پیشه رندان بلاکش باشد اما خب آمده است که مزایا و پاداشش با کرام الکاتبین است(: ! پیشه تو این است که خوشحال باشی چون آنکه دوستش داری خوشحال است،غمگین باشی چون آنکه دوستش داری غمگین است و بکوشی شادمانش کنی و این تلاش حسابی می چسبد به تو وقتی نتیجه می دهد و می توانی برای لحظه ای کوتاه هم که شده لبخند به لب کسی بنشانی که خب دوستش داری دیگر.عاشق باشید!